خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

عده ای….

.http://sadehtar.files.wordpress.com/2009/12/011.jpg?w=339&h=528

وسط نوشت:این شعر بالا اثری از ملک الشعرای بهار بود

عده ای عکس یادگاری می گیرند….

عد ه ای عاشقانه شمع روشن می کنند…

عده ای شماره ای که داده اند و گرفته اند را می شمارند….

عده ای امده اند 13 به در. وبجای سبزه ابرویشان را گره می زنند….

عده ای تخمه می شکنند و به زنجیر زنان و سینه زنان می خندند….

عده ای مال مردم می خورند و نذری می پزند….

عده ای بر صورت چنگ می زنند و خون مردم در شیشه می کنند….

عده ای موهایشان را عمود بر اسمان تاریک عاشورا می کنند….

عده ای خیمه اتش می زنند و عده ای ناله می کنند.چون بخلوت می روند انکار دیگر می کنند….

مادری را میبینم تکه های سوخته خیمه را سجده می کند….دخترش را میبینم !… یاد ان ایه ی قران می افتم که در پی هر افراطی تفریطیست…

عده ای هم دور دورها می گویند…گریه کنید و بر سر زنید ولی نپرسید محرم چیست!….نگویید حسین گفت:اگر دین ندارید لااقل ازاده باشید….

می گویند ریختن خون در محرم حرام است ولی: ! ! !



اي يزيد آيا پنداشتي که چون بر ما سخت گرفتي و اطراف زمين و افاق آسمان را بر ما تنگ نمودي و ما را مثل اسيران به اين طرف و آنطرف کشاندي اکنون ما درنزد خدا خوار گشته ايم و تو را نزد او قرب و منزلتي است ؟‌خير ، بدان که اگر خد به تو مهلتي داده است براي اين است که مي فرمايد: کافران هرگز مي پندارند که اگر به آنها مهلتي داديم به سود آنان است ولي ما به آنها مهلت مي دهيم تا بيشتر گناه کنند و از پس عذاب خوارکننده براي آنها خواهد بود ….(بخشی از خطبه حضرت زینب که یزید را به گریه وا داشت!)

پی نوشت:من همچنان منتظر نظرهاتون در مورد اپ پایین هستم!(یک نظر سنجی از شما)


ببخشید اینروزا کمم و نیستم….راستش اپم رو می خواستم در مورد ازادی مطبوعات در ایران بنویسم که موند برای دفعه ی بعد….

بعدش در مورد عاشورا به سبک ایرانی!! می خواستم بنویسم که گفتم بمونه واسه روز تاسوعا….

بعد بعدش که محرم و نمیشه در مورد تولدم نوشت که تو تاسوعا افتاده!! می تونید روز تاسوعا بیاید تسلیت بگید!(یه اپ ویژه تهیه کردم که اونم بمونه برای بعد عزاداری حسینی)

بعد بعد بعدش راستش نظریه ایت الله مطهری نظرم رو خیلی به خودش جلب کرد…تفاوت حکومت اسلامی با اسلام حکومتی و همچنین انقلاب اسلامی با اسلام انقلابی….(دقیقا حکومت اسلامی…اسلام حکومتی و سکولاریسم 3 موضوعی هستن که حتما در بارشون بزودی می نویسم!)

بعد بعد بعد بعدش تو شماره ی اول کنکاش یه مطلبی بود به عنوان پیش گفتار از اقای علی ح! با تیتر دین بهتر است یا اخلاق؟…که مدتها با این مطلب مشکل داشتم و یه جورایی می خواستم جوابیه و مطلبی در مقابل این نظریه و نتیجه گیری که کرده بنویسم (ولی میترسم بهش بگم منو بخوره:))…)و حتی یه جورهایی مخالفت با نظریه دور کیم در مورد دین حقیقی و واقعی که تو این شماره دوم بهش اشاره شد. هستم…(حالا اینها چی هستن و چی نیستن هر وقت اپ کردم تو ضیح میدم و عقیدم بر اینکه دین همان اخلاق است و اصلا دین واقعی نداریم…..یعنی یک جامعه یا دین دارد یا دین ندارد و حالت سومی هم وجود ندارد….حالا بعد مفصل خواهم پرداخت!)

و اخر اینکه راستش موضوعات جالبی این روزها دیده میشه و شنیده میشه…از داستان جدایی پسر و دختر در دانشگاها و ازدواج موقت و سپردن مدیریت مدارس به حوزهای علمیه و سهمیه برای ازدواج تا جدیدا داستان جدایی کتابهای دختران و پسران از 9 سالگی که دولت قانونش رو داره ابلاغ می کنه….

اینجا کسایی که میان یا دانشجو هستن…..یا استاد دانشگاه هستن…یا کارمندن…یا فارغ التحصیل هستن و به نوعی از افراد روشنفکر جامعه محسوب میشن….همشون هم دستی به نوشتن و نقد کردن دارن….از نظر حقوقی و فقهی تا عامیانه و طنز نگرانه و یا حتی انتقاد جدی و خشک و صریح و منصفانه!!….

راستش می خواستم هر کدوم از شما تو نظراتون رو درباره این مسئله بالا و جدایی ها تبعیضهای جنسیتی بدونم به صورت نظر خصوصی(من هر چی گشتم نوفهمیدم چجوری میشه تو وردپرس نظرات رو تاییدی کرد لطفا اگه میشه با یه ادرس میلی که تا الان اینجا وارد نکردید نظر بزارید تا نظرتون خصوصی بشه) اگه ممکنه با اسم کامل-اسم کوچک و فامیلی مدرک و شغل و یا رشته و اگر دوست دارید شهر محل سکونت یا تحصیل(البته اجباری نیست ولی مطمئن باشید تمامی اطلاعاتتون محفوظ)- یا اگر میشه حداقل به حالت تخلیص شده(مثلا ارمان.م یا ا.م!) نظرتون رو کوتاه در این مورد این مطالب بنویسید…یعنی خیلی کوتاه از دید کار….رشته…..حرفه…..محل زندگی… یه نقد خیلی کوتاه در این مورد انجام بدید و بگید – و این نظرتون رو تو شماره بعدی کنکاش که در مورد این مسائل خواهد بود به عنوان یه نوع نظر سنجی چاپ می کنم….

ممنون میشم از دوستانی که کمکم کنن…..

ایت الله منتظری…

http://mouhajer.files.wordpress.com/2009/03/montazeri-05.jpg?w=775&h=581

ازاد شد….


Montazeri by Peyman1968.


روحش شاد….

بازی گوگلی!!

www.sadehtar.wordpress.com

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن

سهیلا قدیری

13ابان 88

مرگ رنگها

خطاهای چشایی

اللهم اشف کل مریض

“”قانون3%”"

حوادث آبان88در كشورايران

الهم فک کل

“لا or کلنگ or بازی”

اللهم فك كل اسير

ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه ب

دانلوداهنگ پاییز امد لابه لای درختان لان

اعتیاد دانلود آهنگ من همونم که یه روز دک

 

 

بچه باهای باحال گرگان

 

جنسی حوادث تجاوزجنسی در مدرسه

به یاد اللهم فک کل اسیر

( در مورد پدری که دختر خود را بدلیل 2شب

“فريب نگاه”

چشمای خیس

قشنگترین نقاشیهایی که کشیده شده

عکسهای اعدام سهیلا قدیری

“شعر درباره مرگ”

سیگار و اعدام

ارزو

“وصيت چارلي چاپلين”

خطای چشایی

ژوژمان دانشجویان ترم اول

مداد رنگی

سهيلا قديري

13 آبان88

 

نقاشی مداد رنگی

 

زن بی پناه

آشپزخانه

کشتن آرزو

13 آبان 88 تهران

لحظات خوب

انواع قلمو

شیطان پرستان در ایران

13آبان

13 آبان مامور

امضا

موز

The image “http://pic50.picturetrail.com/VOL454/12376667/22523166/374998547.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

اینا لیست خرید نیستنا!!…اینا به انظمام دو برابر همین مدل کلمات که سانسور شد(بعضی وقتا بعضی کلمه ها تو بلاگم پیدا میشن که به ماهیت بلاگم شک می کنم!!)!! توسط افراد دیگر با جستجو تو گوگل به بلاگ بنده ختم شده…..حالا بنده دیدم در سال اصلاح الگوی مصرف حیف است بخدا این هوا کلمه روی زمین بمونه و بعدش اخر سال کی حال داره خمس و زکاتش رو بده!

به همین منظور و در امتداد پیرویت خط ولایت باز ای از خودمان درییدیم(یعنی در نمودیم!)….

با استفاده از این کلمات یک داستان کوتاه یا یک متن کوتاه بنویسید!! و همه ی دوستانی که چه بواسطه وردپرس بودنشان و یا وبگذار و یا هر چیزدیگه می توانند اینگونه کلماتی که به بلاگشان ختم شده رویت کردند این بازی را لطفا انجام دهند باید!!

وگرنه مدیونید! و اون دنیا یقه تان را سر خود پل صراط می گیرم!

دوستانیم که نمی توانند اینگونه کلمات رو رویت کنند می توانند از همین کلمات من استفاده کنند و خلاقیتشان را به عرصه ظهور در سازمانها و نهاد های بین المللی رسانده و مشت محکمی بر دهان یاوه گویان پدر سوخته بزنند!! باشد که گناهانشان بخشیده شود….البته دقت داشته باشید اگر با استفاده از این لیست کلمات بالای من بلاگتان هیتلر شد! و یا در بهترین حالت سر از اوین در اوردید من هر گونه مسئو.لیتی رو تکذیب می کنم !

13 ابان بود که داشتم همان عصری در خیابان خلوت دلم قدم می زدم و اصلا حواسم نبود پاییز است و باید در این هوای سرد پایزی اهنگ پاییز امد لابه لای درختان لان ه خونه ی مادر بزرگه که هزار تا قصه داشت و تازه در ده پایین محلشون که میشد سمت چپ ده الستون و لستون و اون دو تا مرغابی کلی مداد رنگی ریخته بود و کسیم نبود تا با این مداد رنگیا نقاشی معروف الپاچینو به نام نقاشی مداد رنگی رو بکشه رو گوش کنم!….بعد هم که یادم امد هر چی گشتم دیدم باید امروز دانلوداهنگ پاییز امد لابه لای درختان لان ه خونه ی مادر بزرگه که هزار تا قصه داشت و تازه در ده پایین محلشون که میشد سمت چپ ده الستون و لستون و اون دو تا مرغابی کلی مداد رنگی ریخته بود و کسیم نبود تا با این مداد رنگیا نقاشی معروف الپاچینو به نام نقاشی مداد رنگی رو بکشه رو انجام بدم! یا شایدم انجام دادم ولی انقدر در اخبار این 13 ابان تهران گم شده بودم که یادم رفت گوش کنم!! اصلا شایدم معتاد شدم و اعتیاد دانلود آهنگ من همونم که یه روز دک تر قرار بود بشم و الان فعلا مثل … در گل گیر کردم رو انجام دادم!!

به هر حال 13 ابان 88 برای خودش کلی 13 ابان بود و ما خبر نداشتیم و هی به جای اینکه برویم ببینیم بالاترین چه خبر است و اصلا جان زن مارمان(همان مادر زن!!) نرفتیم و ندیدیم و اصلا هم اپی نکردیم در بعد از ظهرش که انهم مملو از کاریکاتورای مانا نیستانی به تعداد 3 عدد! و ان جمله امام راحل : ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه ب…. را استفاده نکردیم!! اصلا مگه حوادث 13 ابان 88 در ایران پشت داشتند! مگر کهریزک بود که پشت داشته باشند تا ارتش و سپاه با هم بروند انجا و….

بله داشتیم می ارزیدیم که بجای این حرکات قبیحه و زشت و مکروه و یا به قول یه ضرب المثل بورکی نافاسویی: “لا or کلنگ or بازی”!! داشتیم در خلوت دلمان قدم می زدیم که یهو یکی از این برگهای پاییزی را دیدیم که از زرد بودن دارد در پوست خود نمی گنجد و ما هم در خلوت دلمان در پوست خودمان نگنجیدیم و با عشق و کرشمه و ناز و کریشنا و اینا! رفتیم و گامی بلند جهت بدست اوردن انر؟ژی مضاعف نهادیم بر رویش و…..فقط صدایی شنیدیدم و در ناحیه عقب دردی حس نمودیمو و دیگر هیچ!!…..

اخر این خطای چشایی هم یکی دوتا نه ده تا!! ای دل غافل که هنوز نمی توانی فرق موز و برگ پاییزی را بچشی!!…..دیگر از چشمای خیسی که داشت مثل خر دور از جناب شما زار می زد و هی در دلش می گفت الهم اشف کل مریض بالاخص ارمان سر خورده! می گزرم….(چیه!؟؟…چشمم دل داره دیگه!! وگرنه چجوری نصف مملکت با یک نگاه دزدیده میشن. و هر ورز دها “فريب نگاه” در جوانهای زیر 14 سال اتفاق میوفتد و انوقت عده ای احمق میایند و به طرح ازدواج موقت می خندند و ..اگه قبول نمی کنید دوباره غذ یه گوشت و گربه را یاد اوری کنم!)

حال در همان روز که اصلا نحسی 13 ابان نگرفته بودد من رو و اصلا مثل چهارشنبه هفته پیش! از چپ و راست و بالا پایین و عقب و جلو! میبارید برام! یک دوستی را دیدم که از بچه باهای باحال گرگان بود , و همچنین  13 آبان مامور بود تا افراد نا اگاه را اگاه! بکند بی مقدمه شروع کرد از یه بلاگی به نام: www.sadehtar.wordpress.com صحبت کرد و هی در دل کفر و نفرین می گفت بر له این بلاگ قبیحه و اخی و کلی فحاشی کرد که این بلاگ در یک حرکتی که با شبکه های مخوف و مرموز سیاسی در ارتباط است و زیر پا نهادن قانون انهم قانون معروف 3 در صد که کلهم به اصطلاح “”قانون3%”" می شناسنش مردم(اگر شما نمی دانید بروید همین الان از بالای برج میلاد خودتان را پایین بندازید_مگر نمی دانید که در کشور عزیزمان قانون 3 درصدش تازه انهم با پارتی بازی و اقازاده بودن برای ماست و 97 درصد برای از ما بهتران!!؟….یعنی واقعا نمی دانستید؟؟!) قرار است تحت پیگرد قرار بگیرد و اینها!!

گفتم من هم به این بلاگ سر زدم و جز شعرهای زیبایی که در وصف خوب بودن حالمان است و اینکه حال همه ما خوب است اما تو باور نکن و “وصيت چارلي چاپلين” و تقبیح حرکات شیطان پرستان …

ناگهان حرفم را قطع کرد و مثل شیر به خود غرید و خمیاز های کشید و فریاد زد بر سرم ای خود فروخته اجنبی …ای نماینده بی بی چهل! بر روی زمین! ان اپ مر گ رنگهای ان بلاگ که با انواع قلمو قشنگترین نقاشیهایی که کشیده شده توسط یک دختر زندانی را نشان داده و از زن بی پناهی به نام سیهلا قدیری صحبت به میان اورده و لحظات خوب مرگ او را با فرافکنی توسط عکسهای اعدام سهیلا قدیری! را به لحظاتی بد تشبیه کرده و تلاش به تشکیل فضایی خالی از امید در جامع پر از گل و بلبل ما کرده را چه می گویی؟….تازه غیر مستقیم هم به جنسی حوادث تجاوزجنسی در مدرسه و ( در مورد پدری که دختر خود را بدلیل 2شب…اشاره کرده و اگرم نکرده حتما به زودی خواهد کرد!

حالا من هر چه من دلیل می اورم قبول نمی کرد اخرش ناچار شدم بگویم برو یه سری به خواهر زاده مجازی اکبر! صاحب بلاگ یعنی ژوژمان: دانشجویان ترم اول بزن و از او امضا در تایید حرفهایم بگیر!!

اما از قدیم گفتن میخ اهنی در سنگ فرو نمیره که نمیره…هی یعنی میشود این ارزوی فرو رفتن میخ به حقیقت بپیوندد….انچه که بعد از این همه تفکر در حرفهای اندوست دیدم کشتن ارزو یم بود و الان دلم می خواهئد بروم درون اشپزخانه و یخچال را در اغوشش بگیرمو بازش کنم و کمی سرمایش را استشمام کنم و کمی هر چی تو ش هست را در شکم گرامم خالی کنم و بعد گوشه ای دنج پیدا کنم و بیاد اللهم فک کل اسیر دعای اللهم فک کل اسیر را سر دهم!!

 

_خدا وکیلی با این کلملت نمی شد بهتر از این نوشت! من خودم سرم درد گرفت…..
بعدا نوشت!:اتفاقی در پیش است....http://www.kaleme.com/1388/09/21/klm-5454

گیر پاژ!

http://i19.tinypic.com/6f62ebs.jpg%5B/IMG%5D

-هیچوقت خدا نتونستم هیچ وقت شعری رو هیچوقت هیچوقت تو ذهنم بسپارم…حالا چه شعر صد دانه یاقوت باشه یا شعر ای اهنگ دیلام دانبوی اینور و اونور آبی!

هر وقت خدام خواستم هر وقت شعری رو هر وقت هر وقت تکرار کنم کلا گیر پاتژ کردم و کلا به این نکته پی بردم که میخ اهنین هم اگر باشد در سنگ چودنی که استعاره از ارمان است ! نمی رود….حالا ربط این ضرب المثل به این داستان شعر چی بود خودم هم نمی دانم .

این گیرپاژ کردن مزبوری رو که گفتم همینطوری نگاهش نکنیدا…..این گیرپاژ کردن معانی و مفهوم وسیعی دارد :

فرض کنید یک روز سرد پاییزی وقتی عاشقانه بر روی برگهای زرد پاییزی قدم می زنی و داری برای خودت از سرما می لرزی و شد ه ای عینهو گربه ای که ماشین سوپوری رو میبینه که اسپورت کرده کلی مجهز شده و تازه اول ماهم هست و سوپور ای که همیشه بر پشت ماشین نشسته! به بهانه گرفتن ماهانه هم شده بیشتر از خجالت اشغالا در میاید و تمام موهایت مثل همان گربه ای که ان سوپور را با ان حالت وحشتناکالبته برای گربه …نه برای سوپور که از چند شب پیش به خانم والده قول داده که امشب شام میبرمتان بیرون پیتزا خانواده می دم و البته عیال و بچه ها ام مثل اول هر ماه دست به دعا برده که زودتر این پولها را حتی اگر به قیمت از دست دادن شام یک شب گربه و سیخ سیخ شدن موی ان گربه مادر مرده باشد برسد که دقیقا سیخ سیخ شدن موی ان گربه همان حالتی ست که تو وقتی داری تو سرما رو برگهای زیبای زرد پاییزی که تا همین یک هفته پیش روی درختان نگاه شان می کردی و حالا داری با همان لذت نگاه کردن صدای جیلیز ویلیزشان را که دقیقا مانند صدای قلب ان گربه ای که شب اول هر ماه به امید شام یه شبش باید بپاید که تا قبل رسیدن سوپور شام یه شب خودش و احتمالا عیالش را که دقیقا حس دیشب که می شود شب اخر ماه قبل عیال ان سوپور مزبور را دارد می شنوی.

و تو هنگامی گامهایت را یکی پس از دیگری بر می داری احساس می کنی که شب است و یا یه چیزی تو مایه های غروب و کلی دلت می گیرد و ان احساسی را داری که شاید ان سوپور مزبور وقتی اول شب هر ماه دارد که ای کاش هر شب مثل شب اول ماه بود و می توانست ماهانه خودش را بعضافه حقوقش که از شهرداری می گیرد بگیرد و اخر هر ماه به همراه عیالش برود یه سری به دریا یی اقیانوسی جایی بزند و بتواند غروب خورشید را در ان لنگه غروب ببیند!…..یا حس همان گربه ای که تمام روز به انتظار شب دوم هر ماه است که نه سوپورـ پیتزا خورده حوصله کار کردن دارد و هم اینکه اشغالای پیتزای خود سوپور مخزبور هم اضافه شده و می تواند به اندازه کل یک ماه در شب دوم از خجالت شکمش و عیالش در بیاید و دقیقا عیالش حسی خلاف حس عیال مزبور سوپور مزبور را دارد( البته مزبور بودن عیال سوپور مزبور نام برده بستگی به جنم سوپور مزبور نام برده دارد که چند شلواره باشد و چون سوپور نقش همان مورچه ای را دارد که نباید آزردش چون سرش کجا بود تا کله پاچش باشد! و همان یکیم خودش خیلیست و چون کلا از قدیم گفتن خدا یکی زن یکی و البته این خیلی برای یک پزشک متخصص صدق نمی کند ولی عمومیش چرا که احتمالا در همین شب دارد در فلان روستا به عنوان پزشک خانواده کهنه می شورد! و همانطور که برای گربه صدق نمی کند ولی برای یک سوپور چرا! همان عیال مزبور را برای سوپور مزبور نامبرده در نظر می گیریم!!) که تمام خوشی دیشب را کم کم به پاس فراموشی نهاده است و دارد به این فکر می کند که چقدر دارد اخر ماه نزدیک می شود و کم کم یخچال خالی تر… و احتمالا با ازاد شدن قیمتها و نان بربری که الان شده است دانه 300 تومان (تازه این با در نظر رشتی در نظر گرفتن همسر مزبور سوپور مزبور نامبرده و در صورت تهرانی بودنش که باید به این فکر باشد که هر صبحانه برای خودش و احتمالا 3 فرزندش اندازه خون پول بابای شاطر و ارد فروش را بدهد!) تمام غم های عالم در سینه اش جمع می شود و کلا ان پیتزا یی که خورده کوفتش شده(اابته اگر رفلکس نخاعی وعصب واگ و عصب لگنی و اعصاب نورو سمپاتیک خا جی اش خوب کار نکرده باشد احتمالا در گلویش گیر کرده و هنوز به مرحله کوفت شدن نرسیده است)

حالا دوست داری در این حس های عجیب غریبی که با قدم زدن بر روی سنگفرشهای خیالی که شهرداری زده است پدر جدشان را در اورده و کنده و تمام کفشت به خیال خام اینکه داری بر روی سنگفرشهای شهرت قدم میزنی عینهو رنگ فسنجونهای دانشکده ات شده به این فکر می کنی که اخ چقدذر دلم می خواهد هندزفریم را از جیبم در بیاورم و بگزارم در گوشم و لذت ببرم و بعد انوقت که می روی در منوی گوشیت و اهنگها را غریبانه نگاه می کنی اول میبینی که هر چی اهنگ در گوشیت نهفته است ذیلام دانبوست و کلا غیر مجاز است و نباید گوش کرد و بعدش می روی سراغ اهنگهای سنتی و میبینی از شجریان چند ترک اهنگ در گوشیت نهفته است و بعد یادت می اید که این شجریان هم جدیدا می گویند که مشکل اخلاقی× پیدا کرده و حتی ربنایش را هم نباید گوش کرد چه برسد به اهنگ هایش! و تازه اگر شانس اورده باشی که ماه رمضان نباشد وگرنه به قول یکی از مسئولین دانشگاه به خودت تشتر می زنی که علی را کشتی! حتی اگر دهه اول ماه مبارک رمضان باشد!

و بعد کمی سعی می کنی به ان گربه فکر بکنی و بعد چون فاصله افتاده بین این فکر کردنت و آن فکر کردنت یاد ان گربه ای میوفتی که در دانشگاها دنبال گوشت می گردد و چون میبینی که فکرت +18 است از خیرش می گزری و شروع می کنی یک چرت و پرتی را زیر لب زم زمه کردن….

واین جاست که گیر پاژ می کنی و پایت در سنگفرش مجازی ای که زیر پایت تا زانو درونش فرو رفته بودی گیر می کند و میوفتی روی ان سوپور مزبور نام برده که پیتزای شب اول ماهش را گرفته و بعد با هم میوفتی بر روی ان گربه مزبور و عیالش که البته مزبور نیست ….

ناگهان چشمانت را باز می کنی و میبینی که در حال تایپ کردن این نوشته ای و چون مدیا پلیر کامی جانت هنگ کرده داره زیر لب شعر یه توپ داارم پشت درخت البالو گم شده… را زمزمه می کنی!!

تبریک نوشت:6 ماه نبود….مجردی رفت بعد 6 ماه م برگش و اونم با خبر خوش مزدوج شدن(بماند که دریغ از یه عدد شیرنی!)…کلیم نسبت به اقاشون غیرت دارن! …انشالله که به اتفاق اقاشون حسابی خوشبخت بشن و به پای هم پیر!..اینها همه توصیف يه وجب وب !

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/d/de/prism-and-refraction.jpg

داشت می رفتی..می رفتم …می رفتیم….می رفت….

داشت قدم می زد….قدم می زد...زد…زد….زد

داشت سکوت می خورد….می خورد…می خورد…

فکر می کرد همه چی تموم شده…شده….شده….

.فکر کرد حالا وقت نفس کشیدن…بکش….بکش…

....وقت اینه که بی ترس و هیاهو….بی زدن و خوردن…..نفس بکشه….سکوت کنه….داد بزنه….بخنده….گریه کنه….حس کنه…..عاشق بشه….مجنون بشه…..دیوونه بشه….بمیره….اگر دین نداره ازاده باشه…..اگر ازادست دین داشته باشه…..اگه ….

رسید به تقاطع یه خط کشید از بالا …..یه خط کشید از پایین….شروع کرد به پاک کردن اطرافش….پاک کرد….پاک کرد….پاک کردن….پاک کردن…پاک کرد….پاک کرد...او پاک کرد….

سکوتش رو خورد….خوردن….

بغضش رو کشید….کشیدن… او .کشید…

نگاهش رو…رو …رو

یه خط از بالا ….یه خط از پایین….

یهو زدنو…زدن….زدن…زدن….زدن…او زد

گفتن….

گفتن…..بخور

گفتن…..بزن….

گفتن….من او هستم…..تو او هستی…شما او هستیم!.

خط می کشیدن بالا…پایین…چپ….راست…..

می خندید…می خندید….می خندیید…می خندید……

خطا می کشیدن و می زدن….می زد….

می خندید…می خندید….می خندید…..

می گفت….خط رو تو کشیدی….

می گفت…خطارو من می کشم….خطا رو شما می کشیم!

او می گفت….او می زد…او می خورد….او…او…او…

می خندیدم..می خندیدی….می خندیدیم….اما او

و او قریب بود…قریب غریب…قریب غریب… و غریب شد….غریب قریب…خطها غریب شدن….شدنهاغریب شدن….زدنها غریب شدن….خوردنها غریب شدن…و هر قریبی که او شد غریب قریب شد.. وهر اویی که او شد غریب شد…می شود…و خواهدشد….

د.ن:می خواهم خودی تراز خواهرانم….از برادرانم …..خودی تر از خودم با تو صحبت بگویم…خدایا حواست کجاست؟

به احترام دوستان ستون نظرات رو همینجا هم باز گذاشتم!

ر و ز د ا ن ش….

The image “http://sadehtar.files.wordpress.com/2009/12/manaelection70.jpg?w=455” cannot be displayed, because it contains errors.

!


عیدمان مبارک!!

علی

…و اما حرمت حقوق انسانی و آزادی اندیشه تا بدانجا كه نماز میخواند و خوارج، كه دشمنان خونی وی بودند، نمازش را در هم میشكستند، سخن میگفت سخنش را قطع میكردند، و حتی او را استهزاء میكردند و او در اوج قدرت بود و هرگز كوچكترین فشاری بر كسی وارد نساخت، او حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفریقا حكم میراند اما زندان سیاسی نداشت، حتی یك زندانی سیاسی و قتل سیاسی. و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیتهای با نفوذ و خطرناكی كه در رژیم او توطئه كرده بودند، هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند، و میدانست كه به یك توطئه خطرناك میروند، اما اجازه داد، زیرا نمیخواست این سنت را برای قداره بندان و قلدران بجای گذارد كه بخاطر سیاست، آزادی انسان را پامال كنند…..“دکتر علی شریعتی”

The image “http://sadehtar.files.wordpress.com/2009/12/image0173.jpg?w=441” cannot be displayed, because it contains errors.

سلام عیدتان مبارک…

این کارتهایی رو هم که این بالا می بینید!! یک جورهایی عیدی هست که قرار بود خودشان به انظمام مبلغ 100 تمومانی کرچ داخلش! را سال پیش را به همکلاسیها و اساتید بدهیم که ناگاه بعد بردن در دانشگاه و دادن به 3-4 تا از دوستان دیدیم که…..کلمه ی عید سعید غدیر میارک را نوشته ام:عید سعید قدیر! مبارک…. و اینگونه شد که این کارتها بر روی دستم باد کرد(هر چند در طی تلاشی طاقت فرسا ق رو به غ تبدیل کردم!! ولی خبیلی تابلو شد!!)….

حالا شما بفرمایی برش دارید….فقط یک مانع به نام صفحه ی مونیتور جلویتان هست!!

پ.ن1:الان مثلا عید است ولی ما کلی دلمان گرفته…اول که دکتر سرحال بلاگش را حذف کردند!! بعد هم که دیدیم یهو خاطرات بیمارستانی یک wandering استاجر! گذاشت و رفت و بعد در طی این موج ایجاد شده یا سندرم طلاق دادن دنیای مجازی! جناب آقای مهندس گل پسر ستون نظرات بلاگش را بست و دکتر سارا (ژوژمان) هم که روزه سکوت گرفته می باشد و همه ی اینها یک طرف این همدانشکده ای ماا دانشگاه با طعم بارانهم که روز عیدی در ادامه برجک زنی زد برجک ما رو با خاک یکسان کرد و رفت و ما الان از دست همه ی دوستان مزبور بالا داریم در یک روز مانده به عیدمان صورتمان را چنگ می گیریم….اصلا شما ها حق ندارید از این عیدی هایی که اون بالا گزاشتم  بردارید:(((((

پ.ن2:از این ببعد پستهایمان ستون نظراتش بسته است و شما می توانید در مورد نوشتهایم اون بالا سمت چپ اگر دوست داشتید نظر بگزارید!!!!!

وقتی جان در عذاب است!!

پیش اپ!:این اپ کمی خیلی طولانیست و واسه نوشتنشم چند ساعت وقتم رو گرفت!!

The image “http://sadehtar.files.wordpress.com/2009/12/photo1223803553.jpg?w=436&h=384” cannot be displayed, because it contains errors.

خبر کوتاه بود:
ساعت 19 سیزدهم آبان ماه جاری گشت انتظامی قیامدشت حین گشت زنی در منطقه استحفاظی شان به سه خودرو که در کنار جاده توقف کرده بودند، مظنون شدند.
با ورود ماموران به محوطه مشخص شد شش متهم در حال تجاوز به زن جوانی در داخل خودرو هستند. به دنبال بازداشت هر شش متهم پرونده یی در دادسرای امور جنایی تهران تشکیل و در بررسی ها مشخص شد قربانی حادثه که زنی 32 ساله و متاهل است ساعت هفت شب در حال رفتن به منزلش در خاوران بوده که از سوی چهار جوان ربوده شده و به نقطه متروکه یی در حوالی قیامدشت منتقل می شود و در آنجا نیز دو نفر دیگر به آدم رباها ملحق شده و….

اگرچه هر شش متهم پرونده هم اکنون به اتهامات آدم ربایی، اختفا و تجاوز به عنف در بازداشت به سر می برند اما آنچه سبب شده به رغم دیگر پرونده های مشابه، مجلس به این حادثه وارد شود، روی دادن این حادثه در روزی است که نیروهای انتظامی و امنیتی به منظور تامین امنیت راهپیمایی 13 آبان حضور چشمگیری داشتند لذا تجاوز گروهی به زنی اهمیت دوچندان می یابد…”خبرگزاری فارس”

این خبر باعث شد تا ناگاه همه یادشان بیوفتد که فساد اچتماعی در جامعه وجود دارد و اظهار نظرها و تصمیمات متفاوتی را در طی 2 هفته پس از ان در بر داشت

اپیزود اول:

.
سردار اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نیروی اتظامی : باید موسساتی ایجاد شود که «هم در انتخاب و هم در امكانات» مربوط به ازدواج موقت بتوانند کمک کنند.


رئيس پليس آگاهي ناجا :«باید ارتباط مشروع جنسی تسهیل شود »

علی مطهری نماینده مجلس هشتم شورای اسلامی :باید ازدواج موقت را بین دبیرستانی ها رواج داد! در حال حاضر بسياري از دانش‌آموزان حتي در مقطع راهنمايي از تمامي مسائل ازدواج با خبر هستند، پس بگذاريم با ازدواج مشكلات غريزي آنها حل شود و به ادامه تحصيل بپردازند!!


یازرلو(رییس اموزش پرورش تهران): ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنیم…

اپیزود دوم:
نماینده مقام معظم رهبری در دانشگاه خواجه نصیر: من خود در حوزه علميه تحصيل كرده‌ام و رفت و آمد زيادي به حوزه‌ها دارم و از طرفي در دانشگاه‌ها نيز بسيار حضور داشته‌ام و خود مشاهده كرده‌ام كه فضاي حوزه‌هاي علميه بسيار سالم است. تحصيل دانشجويان دختر و پسر به صورت مختلط در دانشگاه‌ها باعث به وجود آمدن دوستي‌هايي مي‌شود كه عوارض خطرناكي به دنبال دارد و البته اين عوارض اجتناب‌ناپذير است زيرا اگر گوشت را جلوي گربه بيندازي غيرممكن است كه گربه گوشت را نخورد.”
- در دانشگاه‌هاي دوجنسيتي همه‌چيز از اين آغاز مي‌شود كه دختر و پسر در يك كلاس كنار يكديگر درس مي‌خوانند، دختر با يك لبخند پسر را مي‌دزدد و از همين روابط است كه به جاهاي خطرناك مي‌رسند”

مریم بهروزی”دبیر کل جامعه زینب”س”: باید دانشگاها را دو شیفته کرد…25 پسر در یک کلاس و 25 دختر در یک کلاس دیگر باشند مگر چه اشکالی دارد! کامران دانشجو وزیر علوم و تحقیقات و فناوری: ”

کامران دانشجو وزیر علوم و تحقیقات و فناوری:سازمان ملی جوانان در بررسی که انجام داده بود و بر اساس آن گزارشی را به هیئت دولت ارائه کرده بود خواستار اختصاص پنج درصد سهمیه کنکور کارشناسی ارشد برای متاهلین شده بود.
با نگاه عمیق رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت و حمایت وزارت علوم این پنج درصد به 20 درصد سهمیه در کنکور کارشناسی ارشد افزایش و به تصویب دولت رسید. بر اساس این مصوبه دولت 20 درصد سهمیه برای ورود زوجها به دوره کارشناسی ارشد در نظر گرفته خواهد شد.” بحث مهم در این مصوبه دولت تشویق افراد شایسته علمی به ازدواج است.

نقد اول:در جامعه ای زندگی می کنیم که دوست دارد به خاطر تقدسش خیلی از زشتی هایی که وجود دارد نبیند فساد جزو یکی از این دسته موضوعات است. حال این فساد کلمه ایست که گستردگی بسیاری دارد اما مهمترین وجهه ان که بعد از حادثه قیامدشت شروع به رونمایی از خود کرده است موضوع روابط مشروع و نامشروع است!!
داستان ازدواجهای موقت بر می گردد به سال 1370 و اولین بار از سوی اقای هاشمی رفسنجانی مطرح گردید که البته برای زنان و مردان بود نه نوجوانان دبیرستانی.
نمی دانم چرا بعضی وقتها دوست داریم در گوشمان پنبه بگزاریم و به همه بگوییم که هیچ صدایی در دنیا وجود ندارد!

اصلا ازدواج موقت یعنی چه!!؟….یعنی هر پسر یا دختر راهنمایی یا دبیرستانی به شرط رسیدن به بلوغ جنسی “ونه بلوغ ذهنی” با هم بتوانند با یک قرار ساده رابطه برقرار کنند……..نمکی خواهم منکر رابطه فعلی دختران و پسران در حال شوم! نه …اتفاقا این گونه روابط بسیار در جامعه امروزی ایران به چشم می خورد اما باید بخاطر داشت که همهی اینها بخاطر قبح جامعه حدود خاصی دارد که با ازدواج موقت هم قبح جامعه شکسته می شود و هم مرز اینگونه دوستی های عجولانه و ناشی از احساسات ناشناخته نوجوانی که حالا تبدیل به ازدواج شده است!
نمی دانم چرا تا همین چند وقت پیش هیچ کس به فکر مسئله مشروع و غیر مشروع جوانان و نوجوانان نبود….البته در سالهای 81 و 86 هم در پی چنین اتفاقاتی باز چنین صحبتهایی بیان شد….انگار برای مسئولان امر عادت شده است تا در طی هر موجی همین حرفها را تکرار کنند و بعد هم که موسی به دیثن خویش عیسی به دین خویش و پوشت گوش انداختن تا اتفاق بعدی…
در جامعه ی امروز ایران اگر روابط غیر مشروع اسلامی شود فساد از بین می رود؟؟….یعنی فرضا قانونی به نام ازدواج موقت در جامعه جاری کنند انوقت ایا از غریزه ی نوجوانان در رابطه با هم کاهش پیدا می کند که در این سن هنوز برای بسیار شناخته شده نیست ….چرا کمی تفکر نمی شود که چرا این نیاز جنسی و روحی در نوجوانانی که در سن راهنمایی و دبیرستانی هستند نسبت به جنس مخالف اینقدر وجود دارد؟. که حتی گاهی به فرار از خانه می انجامد!…بسیاری از روانشناسان علت این امر را بنیان سست خانواده در ایران می دانند….خانواده هایی که بعلت عدم وجود رابطه کافی عاطفی بین اعضای ان موجب می شود تا نوجوان دختر یا پسر نیاز به یک زندگی دیگر رابرای خود متصور بشوند و با ایجاد رابطه با جنس مخالف دنبال پر کردن این حس خلا و عاطفه خود هستند…خانوادهایی که در ایران امار طلاقش روز به روز بیشتر می شود….فقر و اعتیاد و بد اخلاقی از سر رویشان میبارد….
حالا سئوال اینجاست که ایا با وجود امادن ازدواج موقت نباید دور ازدواج دائم را خط کشید؟؟… نوجوانی که چندین ازدواج موقت را تجربه کرده است! ایا این شخص دیگر ازدواج دائم برایش معنی میدهد!!…ایا برای این شخص خانواده و زندگی مشتر ک با یک نفر”در حالیکه تجربه چندین رابطه را داشته” معنی می دهد؟……انچه که بنظر می رسد این است که این طرح و حرفها ناشی از یک احساسات زوود گذریست که یا از روی دلسوزیست یا از سر باز کردن مسئولیت که هیچ عقبه فکری در پسش ندارد!!

نه تنها با این طرح اتفاقاتی مثل نیاز جنسی افراد حل نمی شود و بنیا ن خانواده محکمت نمی شود بلکه بیشتر جامعه را در ناهنجاریهای اخلاقی “نه صرفا فساد اخلاقی”: مثل دزدی. قتل خودکشی. فرار از خانه. بد اخلاقی و کج اخلاقی در برخورد با اعضای یک خانواده و انجام اشتباهات جبران ناپذیر ی ناشی از شور جنسی و احساسی نوجوانی که مملو از احساس است نه تفکر غرق می کند که نتیجه اش غیر قابل تصور است!
اگر اموزش و فرهنگ سازی صحیح در جامعه و خانواده برای نوجوان وجود داشته باشد نیاز به هیچ کام از این طرحهای احساسی نیست….ای کاش به جای کور کردن چشم به فکر پیشگیری از خراب کردن ابرو بودیم!

نقد دوم: جامعه ایرانی جامعه ای جوان ودارای پتانسیل های فراوان درجهت رشد و توسعه در سطوح جهانی است و اساسا طرح تک جنسیتی دانشگاهها حکایت از نگاه غلط به جوانان این مرز و بوم دارد. در همین راستا ارائه طرح هایی به منظورافزایش موفقیت جوانان نیاز به یک نگاه کارشناسانه ومطالعات میدانی و جامعه شناسانه را فارغ از مسائل سیاسی می طلبد. و نمی توان با ارائه آمار و ارقام غیرواقعی فقط بر اساس نگاه و تجربیات شخصی جامعه جوان ایران را به بن بست های فرهنگی و اجتماعی کشاند.

“نگاه جنسیتی به زن به عنوان یک وسیله تمتع برای مرد و تسخیر جسم و روح او از دیرباز در جوامع عقب افتاده مانع از آن شده که از جایگاه رفیع زن به عنوان بنیان خانواده و وظیفه تربیت فرزندان و مکان اجتماعیش آنطورکه شایسته است تعریف شود. تجربه نشان داده در جوامعی که برای هر دو جنس ارزش یکسان تربیتی قائل بوده و مربیان، جوانان رادر جهت خودآگاهی و ارزشهای معنوی هدایت نموده اند جوانان از افکار جاهلانه و منحط دور شده و با توجه به جایگاه اجتماعی خود کمتر به غرائز جنسی توجه نموده اند”امید است که مسئولین امر توجه داشته باشند که زن و مرد در کنار هم می توانند به سوی کمال گام بردارند و باعث پیشرفت جامعه شوند ، مساله ی حجاب که امری است اسلامی برای جامعه ای آمده که زن و مرد در کنار هم چرخه زندگی و جامعه را به گردش در می آورند و اگر قرار بود از هم دور باشند نیازی به این امر نبود و زنان در پشت پرده قرار می گرفتند. آنها در محیط دانشگاه با آشنایی به روحیه همدیگر می توانند وارد عرصه های اجتماعی شده و می توانند کارهای اداری را با همیاری یکدیگر به انجام برسانند. دانشجویی که با کوششهای شبانه روزی خود و بیدارخوابیهای بسیار، خود را به مرحله دانشگاهی رسانده هدفش ایجاد فساد نبوده است و این جداسازی توهینی است به هدف مقدس آنان است
بايد کساني که حضور دختر و پسر در دانشگاه ها را به کنار هم بودن آتش و پنبه تشبيه مي کنند يا معتقدند کنار هم تحصيل کردن دخترها و پسرها مانند اين است که گوشت را جلو گربه انداخته باشي به گونه اي ديگر فکر کنند زيرا با اين صحبت ها در واقع به جامعه فرهيخته ايران توهين مي کنند اما متاسفانه در رابطه با اين مسائل مدعي العموم وجود ندارد
اگر 2 جنسیتی بودن دانشگاها عامل اصلی عقب ماندگی دانشجویان است پس کشورهای غربی بایند همینک در قرون وسطا زندگی می کردند…البته اینگونه صحبتها در اوایا انقلاب و پس از انقلاب فرهنگی هم وجود داشت که با این جمله امام خمینی رو به رو شد: “اگر قرار است بين دخترها و پسرها ديوار بكشيد، ‌دانشگاه‌را تعطيل كنيد” و پس از ان مسکوت ماند
باید به یاد داشت که انسان ها اعم از دانشجو و غیر دانشجو و اعم از دختر و پسر ، علاوه بر آن که دارای “غريزه، غضب و شهوت” هستند ، “عقل و فطرت و معنویت ” نیز دارند و اساساً فرق انسان و حیوان نیز در همین امور است .وگرنه خداوند انسان را برترین مخلوقات نمی نامید و او را به حیوان برتری نمی داد
البته کسی منکر برخی کژی ها و کاستی ها نیست ولی تعمیم این حکم به کلیت جامعه دانشجویی کشور ، شرم آور است. . اصلاً بیایید فرض کنیم که دانشگاه ها تک جنسیتی شدند ؛ آیا مشکلات حل می شود؟. مثلاً در پاسخ به اين سئوال كه اگر در دانشگاهي كه جداسازي جنسيتي صورت گيرد بالاخره در جايي دو جنس دختر و پسر در جامعه به هم مي‌رسند، آيا اثرات ارتباط آنها با يكديگر در جايي نمود پيدا نمی کند؟ ایا با این اتفاق بر فرض هم رابطه نامشروعی در دانشگاه باشد به جامعه کشیده نمی شود و انوقت نباید منتظر این بود که هر ان اتفاقی از ان گونه که در قیامدشتها اتفاق افتاد شنیده و دیده شود؟؟

و سخن اخر انکه:و قتی حساب و کتاب جمعیت را نداری، وقتی حتی پیک جمعیتی هم هیچ تحرکی در تو برنیانگیخته باشد، باید که به جای بستر سازی شغلی برای فارغ التحصیلان لیسانس به دنبال مشغول کردنشان در امور دیگر شوی.
مدتهاست که تحصیل در جامعه ما بغیر منزلتی که به همراه می آورد، تبدیل شده به یک امر تاخیری در رسیدن به مسیر اصلی زندگی. ازدواج بخشی از فعالیتی است که فرد در این مسیر زندگی اش انجام خواهد داد. اما پیش از ان باید نقشش مشخص شده باشد و یا حداقل چشم اندازی از نقشی که برعهده خواهد گرفت را بتواند ترسیم نماید. یک دانشجوی لیسانس قاعدتا باید که بتواند صاحب کسب و کار باشد. وقتی نمی تواند، مجبور است برای رهایی از بلاتکلیفی درس بخواند شاید که بتواند مسیر بهتری انتخاب کند. این طبیعی است که در چنین جامعه ای سن ازدواج بالا می رود و تمایل به ازدواج پایین خواهد امد.

به جای اینگونه تشویق ها یا برنامه ریزی ها برای ازدواج جوانان، دولت باید بسترسازی برای ایجاد مشاغل جدید نماید. اوضاع و احوال کار در جامعه به شدت وخیم است. ما افراد بیکار را در تحصیل نگه داریم، ممکن است به لحاظ آماری بیکاران را کمتر نشان دهد، اما آینده خوبی را برایمان به تصویر نمی کشد. در سرشماری نفوس دختران فارغ التحصیل را نیز خانه دار ذکر می کردند، و خانه دار یعنی کسی که بیکار نیست! دانشجویان هم که به کسوت دانشجویی مشغول بودند. اینگونه تمام تلاش را برای کاستن از آمار بیکاری به انجام رساندند. اما واقعیت اینجاست که مسئله کار بحران جامعه ما شده است. اما عده ای به جای حل این بحران فعلا دنبال اسلامی کردن و علمیه ای کردن تحصیلند، یا مشغول این هستند که به گونه ای دانش آموزان را توصیه به ازدواج کنند، اگر نشد صیغه را توصیه کنند.


اگر زمینه کار و آینده افراد را مهیا سازید، خودشان بلدند ازدواج کنند. اصلا آنقدر سرشان گرم می شود که خیلی از بحران های دیگر هم بوجود نمی آید


در ذهن مسئولین ما اینگونه می گذرد. فکر می کنند بحرانی در جامعه هست. بحران را درست نمی شناسند. بحران را جنسی قلمداد می کنند. بعد تا آخر برای خودشان برنامه می دهند. به زعم شان این بحران یا بخاطر دینی نبودن مدارس است، پس باید مدارس به حوزه علمیه واگذار شود. یا بحران بخاطر تاخیر در ازدواج است، پس هم در مدارس توصیه به ازدواج و یا حتی صیغه در سن دانش آموزی می کنند و هم سهمیه برای متاهلین لیسانسیه می گذارند. گاهی هم بحران به دلیل اختلاط جنسیتی است، نتیجه اش می شود که پیشنهاد تفکیک دانشگاه را می دهند، یا حتی پیشنهاد می کنند راننده ها و پلیس های زن زیاد شوند تا جوانان زنان زیبا رو را در ماشین سوار نکنند.. جالب اینجاست که مسئولین ، بحران های جنسی را بیشتر و بهتر از آسیب های دیگر رصد می کنند!

معمولا یه عادت بد دارم و اونم اینکه معمولا بدون فکر پیشنهادی که بهم میشه و ته دلم قیلی ویلی میره اونرو بدون در نظر گرفتن منطق قبول کنم!

در یکی روزهای تابستونی بی خبر از همه جا اقای ح! منرو صدا کرد و رفتیم و به همراه خانم ح! قرار شد کنکاش رو بگیریم(البته می خواست من رو مدیر مسئول بکنه که چون واسه اینکی دلم اصلا قیلی ویلی نمی رفت زیر بارش نرفتم !!).

تنها تجربه نوشتنم محدود به همینجا و گاه گاه نقدهای شفاهی بود و البته 2 تا بولتن سیاسی خبری که سال پیش یکی اول سال و یکی قبل انتخابات ساخته بودم…

بالاخره تو همون گرما تابستون قرار شد اینکارو انجام بدیم و البته دلمم قرص بود که دو نفر هستن که کمکم می کنن و ادمایین که کارشون درسته و تو این 2 سال سردبیر و مدیر مسئول این مجله بودن و اینقدر توانمندن که میشه تا حدودی خیال ادم راحت باشه…

بالاخره یه مجله که تقریبا 50 درصد مطالبش از قبل باقی مانده بود به دست من و خانم ح رسید….تونستم با نوشتن مطالبی مثل کافه پیانو و ایرج میرزا و کودکان کار و تاکسی و برداشتن مطالبی مثل روزمره گی با طعم نون خامه 50 درصد دیگش رو پر کنم….مجله ای که اوایل مهر ماه اماده بود اما….

تابستون که نشستیم من تمام مطالب سیاسی رو حذف کردم و تاکید کردم که به هیچ عنوان با توجه به شرایط نباید مطالب سیاسی چاپ بشه…نه تنها مطالب سیاسی که مطالب درباره دین رو هم حذف کردم…مطالبی که از سروش و …. بود! چون خودم بهشون اعتقاد نداشتم!! و البته مطالبی مثل ویزه نامه 8 صفحه ای که درباره اعدام کودکان زیر 18 سال تهیه کرده بودم و…. صلاح دیده شد چاپ نشه تا بسته نشویم!! چون می دانید که اینجا ایران است و ازادی نزدیک به مطلق و یه چیزی تو مایه های خلا!!

اوایل مهر بود که با توجه به شرایط تصمیم گرفتم تا اذر ماه پروندش رو ببندم….

اما بالاخره صلاح دیدن!! که از الان بیوفتیم دنبال کار غلط گیریو تایپ برخی مطالب تایپ نشده و پیدا کردن عکس و….

در همین اثنا عشر بود که خبر امد:انجمن اسلامی دانشکده مان تعلیق شده….از طیف علامه خارجش کردند و شد مستقل…انتخاباتی در کار نبود(هنوزم نیست!!) و همه چی یهو رفت روی هوا….با امید به اینکه هنوز می توان کاری کرد افتادم به همراه خانم ح! دنبال کار این مجله…..چند بار ویرایش و غلط گیری شد مطالب و رسید به چاپ کبیر! برای صفحه ارایی… با توجه به بوجه ای که معلوم نبود وجود خواهد داشت یا نه و عدم وجود امکانات صفحه ارایی رو بر روی world توسط مسئول اونجا انجام شد…..صفحه ارایی و غلط گیری و حذف و اضافه ای که شاید گریمون رو در اورد و ساعتها و روزها وقتمون رو گرفت(نزدیک به 3 هفته!) شاید هر روز 2 ساعت….حتی شب قبل امتحان میان ترمت!… که البته بیشترش به دوش خانم ح! بود در این زمینه…..بعد هم روی جلد و پشت جلدی که درمانده بودیم چه بگزاریم….به دنبال موضوعی درباره عدالت تحصیلی بودیم….اما درباره هیچ عکسی به توافق اخلاقی! نرسیدیم تا اخر اقای ح! یک عکس مفهومی فوقالعاده زیبا رو جایگزین کردند(من که خیلی این عکس رو دوست دارم!!) و البته پشت جلدی که با کاریکاتوری از مانا نیستانی و بخشی از جمله وصیت حضرت علی به مالک اشتر زیبنده شد…

قرار شد روی جلد دو رنگ باشد و پشت جلد تک رنگ….کاغذ روی جلد را گلاسه سبک سفارش دادیم و …. برای اماده شدن جلد که رفتم با یک جلد تمام قرمز روبه رو شدم و انشب بهت زده که گند خورد همه ی تلاشهایمان به خانه برگشتم!! اما خدا اقای ح!! را نگه دارد که باز به دادم رسید و با اینکه تمام وظیفه مدیر مسئولی و رو هم به دوش من انداخته بود با یک دعوای حسابی با چاپ خانه بالاخره با انها به توافق رسیدذ همه ی جلد رو با همون قیمت که فاکتور بسته شده است تک رنگ مشکی بزنند و من هم صبح بعدش چند ساعت در چاپ خونه بالای سر کار موندم و سرم تا چند روز واسه اون صدای دنگ دنگ چاپ خونه درد می کرد…..بعد هم منگنه زدن و ….

همه ی این کارها و بعد گرفتن فاکتوری که نشان می داد قیمت هر مجله 1440 تومان اب خورده! و امیدی به انجمنی که در تعلیق به سر می برد….اسا نامه اش قرار است تغیییر بکند….اعضایش مشخص نیست….دانشگاه با معاونت فرهنگی جدید با ان شمایل خاص!! دکتر قر… که همیشه در مسائل مالی مشکل ایجاد می کرد….

بالاخره اماده شد و بعد چند روزدس دس کردن به دانشکده رسید و…..با این دستور مواجه شدیم: حراست باید تایید کند…. اون لحظه نمی تونستم حرفی بزنم….اما ترس از اینکه این مجله هرگز پخش نشود و خستگی ناشی از اون تنم رو میلرزوند…

وقتی با علی ح! صحبت می کنم داد می زنه و….

من تو این مدت کار های نهایی کنکاش بی کار نموندم با 4-5 نفر صحبت کرده بودم در داخل دانشکده و چند نفر خارج دانشکده برای شماره بعد….مطالب زیادی در ذهنم سورتمه سواری می کرد……اما باز با این جمله از علی ح! مواجه شدم:انجمن رو هوای این دفعه نه از طرف مسئولین! بلکه خود ادوار انجمن! ممکن تصمیم بگیره بخاطر این وضعیت دست از کار بکشه و…

بالاخره با همه سختی ها مجله ای که هنوز فاکتورش تو جیبم بود به هیچ مسئولی داده نشده بود! (هنوزم نمی دونم پولش چی شد و معاونت به چاپخونه داد یا….) پخش شد….

از همه ی این حرصایی که خوردم و وقتایی که براش گزاشتم ناراحت نیستم….بلکه فوق العاده خوشحالم چون چیزهای زیادی یاد گرفتم در این زمینه…..نشریه ای که جز جلاستاش و راهنمایی هاش . دو نفره بسته شد!!….

خیلیا می گن این مجله ای که شما دادین بیرون سطحش بالا!! من خیلی سعی کردم تا اونجایی که میشه نسبت به شمارهای قبلی شعور مجله رومتعادل تر کنم!

نشریه ای که دو نفره و اونم توسط دو نفری که برای اولین بار این چنین کاری رو انجام می دن و تجربه دارن میکنن خیلی ازش نباید انتظار داشت که چیز فوقالعاده ای بشه..اونهم تو چاپخونه ای که فوقالعاده ضعیف و با کیفیت پایین و بدون یه صفحه ارا حرفه ای و تنها به این دلیل که اینجا می تواند تا چند روز متتظر پولی باشد که معلوم نیست کی دانشکده بدهد و بقیه جاها همانجا خرت را می گیرند….امابا همه این حرفها یاد گرفتم تا بتونم چیز فوقالعاد ه ای در اینده ازش در بیارم….

تا امروز نمی دونستم شماره ای دیگری هم در کار خواهد بود یا نه و هنوزم نمی دونم اما طی اخرین تماس ها بنظر می رسه باز باید همه ی این استرسها(که هنوز حتی از طرف معاونت فرعهنگی در مورد همین شماره اولم ادامه داره و انجمنی که روی هوایه!!) و همه اینکه بشه یا نشه شروع کنیم و اماده کنیم نشریه رو تا اسفند ماه شماره بعدیش در بیاد….

خیلی از دوستای همکلاسیم رو می شناسم که قلمشون چقدر توانمند از دو هفته پیش بهشون موضوع دادم و ازشون خواستم تا ظرف چند روز اینده مطالبشون رو برام بیارن…..این روزا چه تو دانشکده چه تو خارج دانشکدهبا مردم همکلام میشم…..تو سرویس دانشگاه که میشینم با 88 یا صحبت می کنم… ازشون میپرسم….پیگیرشون میشم و دعوتشون می کنم به فکر کردن…..به دلایل مختلف….چند تا قلم قوی توشون پیدا کردم….تو خارج دانشکده با خیلیها موضوع خاصی رو سپردم تا برام بنویسن…تقریبا 60 درصد مجله رو همین الن بستم و تو این 2 روز اخر هفته چند تا مقاله که تو ذهنمه می بندم…..قرار جلسه رو برای هفته اینده از امروز گذاشتم….با 3 نفر تا الان برای مصاحبه صحبتهایی کردم و با دو نفر دیگه ام قرار صحبت بکنم که اگه راضی شدن بر خلاف این شماره تو شماره حداقل یک مصاحبه و حداکثر 3 تا!! رو خواهم داشت…..از موضوع تخریب کوروش تا داستان جدایی جنسی دانشگاها و ازدواج موقت و….تا دین گریزی در جامعه….از افریقای ایران تا طنزهای سیاسی.. از نقد سینما تا نویسنده وکتاب….از ویژه نامه ای برای نوروز تا موضوعات مربوط به دانشگاه و بیمارستانها و… موضوعاتی که تو ذهنم هستن و نوشته شدن و دارن نوشته میشن! و باز هم بخش سیاسیش رو حذف می کنم…..چون تنها هدف من از حرف زدنها……از نوشتن ها…..از گفتن ها ….واسه اینه که لحظه ای خواننده رو دعوت به فکر کردن کنم….مخصوصا اونهایی که اصلا با تفکر کردن رابطه ای ندارن….اگر این اتفاق بیوفته خیلی از مشکلاتی که امروز داریم رو نداشتیم

نمی دونم ایا با همه ی این استرسها و نا مشخص بودن اینده شماره ی بعدی ای در کار خواهد بود یا نه اما باز هم امیدوارم اخر شاهنامه خوش باشه….

پ.ن:خیلی اتفاقت دیگر هم بر سرم امد که از گفتنش معزورم!

پ.ن2:مجددا فراد بروز خواهم شد!! اونهم با یه اپ بودار…

پ.ن3:این عکسا! عکس پشت و. رو مجله بودن!

پ.ن4:با تشکر از  شهاب   که یاد داد اهنگ بزارم تو ورد پرس!!

نوشته‌های قدیمی‌تر »