
سبز بود…روزهای اولی که سبزی را داشت تحمل می کرد پر از زندگی شده بود…سبز…سبز سبز….روزهای اول زندگی اش بود که داشت جوانه می زد…گاه گاهی خنکایی بر صورتش میامد….گاه گاهی فریادی می زد…گاه گاهی…گاه گاهی خنده ای می کرد…گاه گاهی….
بعضی وقتها به دانه های سیاهی که همیشه به او نگاه صفیحانه ای داشتند رشک می ورزید و در عین حال تمسخرشان می کرد…اگاه برای برگهایی که چن روزی همبازیش بودند و الان بر روی زمین زرد می شدند گوشه اشکی می ریخت و کمی هم سو سو می داد که هنوز سبز مانده است….سبز سبز….
اما همیشه…وقتی رشک می ورزید و تمسخر می کرد…وقتی اشک می ریخت و فخر می فروخت…وقتی می خندید و می دوید…وقتی سبز سبز می شد و خرم….نسیمی از کنارش می گذشت….گاهی ردایی می کشید بر سرش….دست نوازشی بود ردا گونه شاید!…اما او سبزیش را می دید و شاخه های چوبی را پناهگاهی می ساخت تا سردی نسیم را نشنود….
او سبز بود….سبز سبز….سبز…..
مدتها همینگونه گذرانده بود… کم کم انگار همه چی برایش تکراری می شد…کمی گم شده بود…کمی خند هایش برایش تکراری شده بود…کمی برگها را نمی دید…کمی تنها شده بود….کمی چوبها را خراب می کرد…
اینبار در پریشانی تکه شاخهای چوبی نسیم راحت امد….سرمایی بر سرش کشید….گفت:غوره سبز…نمی خواهی سیاه شوی….نمی خواهی بزرگ شوی…اهای غوره سبز….
اینبار نه از روی رشک و نه از روی تمسخر…نه از روی لج و نه از روی امتنا …فقط ارام گفت:من و سیاهی….من بزرگم…من سبزم….سبز سبز…..نمی بینی؟؟
نسیم لبخند مهربانی زد….گفت:دلت کوچک است و رفت…نسیم رفت و گفت:صدایم کن هر وقت بزرگ دل شدی….
نمی دانست یعنی چه که دلش کوچک است!…نمی دانست نسیم سرد چه می گفت….صدایت کنم؟؟…من؟؟
روزها می گذشت….دانه های سرد و خیس بر او میباریدند…..خورشید نورش را دریغ می کرد….دانه های سرد و خیس گاهی سفید بودند و گاهی سیاه……
دیگر حواسش نه به برگهایی بود که روزی همدمش بودند….نه به چوبها تا نسیم را فرار دهند….و …نه انگار از دانه های سیاه نمی توانست چشم برکند….
حالا داد می زد و می گفت:اهای خورشید چرا نورت را از من می گیری….اهای اسمان چرا سرمایت را بر من میباری؟؟….اهای شاخه های چوبی چرا از من فرار می کنید؟؟…اهای برگها چرا دیگه با من صحبت نمی کنید….اهای دانه های سیاه چرا دست از سرم بر نمی دارید….
انگار معلق شده بود….هر چه خود کرده بود هم از چشم انها می دید…..حالا کارش شده بود شب و روز غر زدن و فحش و ناسزا گفتن به زمین و اسمان…..
انقدر داد زد که دیگر سبز سبز نبود….سبز بود…اما دیگر سبز سبز نبود….سبز سبز نبود…..
وقتی دید غر زدن فایده ندارد شروع کرد به اشک ریختن و چنگ کشیدن به خود…..شروع کرد به برهم زدن خود…….وقتی برگ ها او را می گرفتند انها را هم میزد….او اشک می ریخت و چنگ میزد……روزها اشک ریخت و چنگ می زد…..ناگهان دید که دیگر سبز هم نیست…نه سبز سبز است و نه حتی سبز….
وحشت زده شده بود…نمی دانست چکار کند…..شروع کرد به فرار کردن….خواست پرواز کند…خواست بر زمین بیوفتد…..فقط می خواست فرار کند….وحشت زده بود….هر چقدر خواست که برود انگار تمام وجودش بجایی گره خورده بود….مو ی کنارش که تلاش غوره را دید ناگهان گفت:سلام!!
غوره انگار حرف زدن هم یادش رفته بود….مدتها بود کارش شده بود فریاد زدن و اشک ریختن و چنگ زدن و فرار کردن….
مو سعی کرد با حرفهای زیبایش ارامش کند….او نمی دانست غوره کیست و چیست!….او فقط فکر می کرد او دانه ایست که می خواهد به پیش برود….می خواهد مثل مو از اینجا بودن پر بگیرد….او فکر می کرد که غوره چقدر پر از احساس است که اشک می ریزد….چه خوش صداست وقتی داد می زند….او غوره را می دید که انگار بزرگترین موجود روی زمین است!
او غوره را ارام می کرد….غوره را نوازش می کرد و با صدایش ارام نگاهش می داشت…غوره ارام شده بود…..نه اشک می ریخت نه داد می زد و نه چنگ می گرفت اما انگار صدایی نمانده بود تا بگوید اینگونه که مو فکر می کند نیست….غوره اروم شده بود…..اما میلرزید….می لرزید که روزی اگر صدایش دراید و بگوید اینگونه نیست….بگوید سبز نیست مو برود……گاهی به اینکه دیگر نه سبز سبز است و نه حتی سبز می اندیشید….ولی مو او راسبز می دید….
دلفش گرفته بود….بیشتر از ان وقتی که چنگ می کشید و اشک می ریخت….بیشتر از وقتی که داد می زد….بیشتر از وقتی که فرار می کرد…..
ناگهان یاد نسیم افتاد…حالا نه سبز بود و نه سبز سبز….پس می توانست سیاه باشد….سیاه سیاه…..نسیم را فریاد زد…باورش نمی شد….ولی انگار توانسته بود باز فریاد بزند و صدای خودش را بشنود….اما به جای مو نسیم را صدا زد….
نمی دانست برگ مو نگاهش می کند یا نه…
اما او دیگر سبز نبود….سیاه سیاه….سیاه سیاه بود….به رنگ خودش…..
پی نویس:این هوای رشت به جان خودم عاشق!! تابستونش بارون میاد…پاییزش کلهم افتابی….اینم از زمستوونش که داره دو روز اینجا برف میباره اما نه رو زمین میشینه و نه به طور کامل قطع میشه!! داره اعصابم رو خورد می کنه!!
















